یک عمود منصف هایی هم هست که زندهگی آدم را تقسيم میکند به قبل و بعد از یک اتفاق، رابطهی آدم را به قبل و بعد از یک حرف، سرنوشت آدم را به قبل و بعد از یک نفر! از همان دریچه ها که انگار زندهگی ات از تویش رد میشود، حتا گاهی بزور، بعد چشم باز میکنی و میبینی چقدر قبل و بعدش همه چیز فرق میکند. شبیه کمدهای جادویی کارتونهای کودکیهامان که آنطرفش باغ فلان و بهمان بود. اينجوری میشود که از يک جایی به بعد، ديگر بخواهی هم نمیشود فرت و فرت بيایی و هر چه دلت خواست بنويسی...
گفته بودم اينكه دلتان برايم تنگ میشود يك حزنِ خوشايندی دارد برایم، براي غريبه هاي آشنايي كه نبودنم را فراموش نمي كنند. به قول احمد جانِ شاملو « و زمزمه ی ما هرگز آخرین سرود نیست هر چند بارها دعای پیش از مرگ بوده است».