اگر خجالت سن و سال و موهای سپیدم نبود می آمدم اینجا می نوشتم « رفیق بی کلک مادر». یا یک همچین چیزی که یک جوری غیر مستقیمی اشاره داشته باشد به کلک رفقا. الان یک حس و حال زخم خورده از رفیقی دارم. خدا نصیب  نکند کلن.می شد لااقل ته رابطه مان اين ريختی به جاهای خنده دار کشيده نمی شد . اين مدل حرف زدن و تشکر کردن های موقع خداحافظی  مثل تشکر از خانواده ی محترم رجبی و شهرداری منطقه سه ی آخر سريال ها می ماند!


Labels: Underline